موضوعات سایت

برای تعجیل در فرج

من درهمه حـال از احوال پیـروانم آگاهم.امـام زمان(عج).

Loading ... Loading ...

ارزشیابی سایت

ارزیابی شما از سایت

Loading ... Loading ...

ورودی های سایت

برای ارزشیابی سایت،بفرماییدشما از کدام قشر جامعه هستید؟

Loading ... Loading ...

داستانهای آموزنده

به سرعت وضو ساخت و راهى مسجد شد . اگر امروز به نماز جماعت صبح نرسد، نخستین بار است که نمازى در مسجد، از او فوت شده است . همیشه پیش از اذان صبح راه مى‏افتاد و چون به مسجد مى‏رسید، آن قدر نمازهاى مستحبى مى‏خواند تا مردم یک یک حاضر شوند ونماز جماعت برپا گردد . اما امروز، دیر کرده است . شتابان از خانه بیرون زد. کوچه‏ها را یکى پس از دیگرى، پشت سر مى‏گذاشت .نمى‏داند آیا به جماعت مى‏رسد یا نه؛ اما سعى خود را مى‏کند و یک لحظه از شتاب و سعى خود نمى‏کاهد.
بالاخره به کوچه مسجد مى‏رسد. از دور مسجد نمایان است؛ اما دریغا که مردم نه در حال داخل شدن به مسجد، که در حال بیرون آمدن‏اند . دریغ و حسرت، بر جانش چنگ مى‏زنند و آب در چشمانش جمع مى‏شود. پیش خود مى‏گوید: خوشا به حال این مردم که امروز، نماز صبح خود را به پیامبر (ص) اقتدا کردند و واى بر من که از این فیض بزرگ محروم شدم . یک لحظه تردید مى‏کند: شاید اینان براى کارى دیگر بیرون مى‏آیند!شاید هنوز نماز جماعت برقرار است!شاید پیامبر (ص) هنوز سلام نماز را نداده است . پیش‏تر مى‏رود. جلو مردى را که از مسجد بیرون مى‏آید، مى‏گیرد و مى‏پرسد: آیا نماز، تمام شده است؟ مرد نمازگزار به علامت تأیید، سر خود را پایین مى‏آورد . آهى سرد از سینه بیرون مى‏دهد . آه او چنان بود که گویى همه خاندان و دارایى‏اش را یکجا از دست داده است .
در میان نمازگزارانى که شاهد این گفت و گو بودند، مردى قدم به پیش مى‏گذارد و به او که همچنان در حال تأسف و تحسر بود، مى‏گوید: من از جمله کسانى هستم که نمازم را پشت سر پیامبر (ص) اقامه کردم و بابت این توفیق خداى را سپاس گزارم . آیا حاضرى ثواب این نماز را که در این صبح با پیامبر (ص) گزاردم به تو دهم و در عوض، تو پاداش فضیلت این آهى را که الان کشیدى به من دهى؟ پذیرفت و به این معامله تن داد؛ اما همچنان غمگین بود و نمى‏دانست که بر فوت کدام ثواب، حسرت خورد: حسرت نمازى که از دست داده است یا آهى که آن را فروخت و با آن، ثواب نماز جماعت صبح را خرید؟
به خانه برگشت و روز را در همین اندیشه گذراند. شب که تن خویش را به بستر خواب سپرد، در عالم رؤیا دید که کسى به او مى‏گوید: نماز را از تو پذیرفتم و آه را از او . ?

حکایت پارسایان

گویند در بنى اسرائیل، مردى بود که مى‏گفت: من در همه عمر، خدا را نافرمانى کرده‏ام و بس گناه و معصیت که از من سر زده است؛ اما تاکنون زیانى و کیفرى ندیده‏ام . اگر گناه، جزا دارد و گناهکار باید کیفر بیند، پس چرا ما را کیفرى و عذابى نمى‏رسد!؟
در همان روزها، پیامبر قوم بنى اسرائیل، نزد آن مرد آمد و گفت: (( خداوند، مى‏فرماید که ما تو را عذاب‏هاى بسیار کرده‏ایم و تو خود نمى‏دانى!آیا تو را از شیرینى عبادت خود، محروم نکرده‏ایم؟ آیا در مناجات را بر روى تو نبسته‏ایم؟ آیا امید به زندگى خوش در آخرت را از تو نگرفته‏ایم؟ عذابى بزرگ‏تر و سهمگین‏تر از این مى‏خواهى؟ )) ?

حکایت پارسایان

تصویر زیر کلیک نمایید

کلیک کنید تا به صفحه مورد نظر بروید

آرشیو سایت

بازدید سایت

افراد آنلاین : 3
تعداد کل مطالب : 447
بازدید امروز : 127
بازدید دیروز : 376
بازدید کل : 19982901