موضوعات سایت

برای تعجیل در فرج

من درهمه حـال از احوال پیـروانم آگاهم.امـام زمان(عج).

Loading ... Loading ...

ارزشیابی سایت

ارزیابی شما از سایت

Loading ... Loading ...

ورودی های سایت

برای ارزشیابی سایت،بفرماییدشما از کدام قشر جامعه هستید؟

Loading ... Loading ...

عاقبت دروغگو

 عاقبت دروغگو

احمد بن طولون دوران کودکى خود را مى گذرانید. روزى پیش پدر خود آمد و اظهار داشت : پشت در عده اى بینوا و مستمند ایستاده اند. حواله اى براى آنها بنویس تا بگیرم و میانشان قسمت کنم . طولون گفت : قلم و دوات بیاور تا بنویسم . احمد رفت تا از اتاق دیگر وسایل نوشتن movtبیاورد که دید یکى از کنیزهاى پدرش با خادمى مشغول زنا هستند. چیزى نگفت ، قلم و دوات را برداشت و برگشت . کنیز با خود خیال کرد که احمد جریان را به پدر خود خواهد گفت ، نیرنگى بکار زد، پیش طولون آمده و گفت : احمد به من دست درازى کرد و با من خیال فحشا داشت . طولون گفته او را پذیرفت . نامه اى به یکى از خدام نوشت که به محض رسیدن ، گردن حامل نامه را بزن .کاغذ را به دست احمد داد و گفت : فورا پیش فلان خادم ببر، احمد از مضمون آن بى خبر بود، نامه را گرفت و آورد. در بین راه به همان کنیز بر خورد کرد، از احمد پرسید: کجا مى روى ؟ گفت : امیر کار مهمى دارد و نامه اى فورى براى یکى از خدام نوشته ، آن را مى برم . کنیز در خواست کرد نامه را به او بدهد تا زود برساند. احمد آن را داد او هم نامه را به وسیله غلامى که با او رابطه نامشروع داشت ، فرستاد. مقصودش این بود که ادامه مطلب >>>

تصویر زیر کلیک نمایید

کلیک کنید تا به صفحه مورد نظر بروید

آرشیو سایت

بازدید سایت

افراد آنلاین : 3
تعداد کل مطالب : 446
بازدید امروز : 432
بازدید دیروز : 445
بازدید کل : 19982002