موضوعات سایت

برای تعجیل در فرج

من درهمه حـال از احوال پیـروانم آگاهم.امـام زمان(عج).

Loading ... Loading ...

ارزشیابی سایت

ارزیابی شما از سایت

Loading ... Loading ...

ورودی های سایت

برای ارزشیابی سایت،بفرماییدشما از کدام قشر جامعه هستید؟

Loading ... Loading ...

امام باقر.ع

حضرت ابی جعفر (امام باقر) علیه السلام در سال ۵۷ متولد شد و بسال ۱۱۴ درگذشت و ۵۷ سال داشت و در بقیع مدینه پهلوى قبر پدرش ‍ على بن الحسین علهماالسلام مدفون گشت و مادرش ام عبداللّه دختر حسن بن على بن ابیطالب است علیهماالسلام و على ذریتهم الهادیه .
امام باقر علیه السلام فرمود: مادرم زیر دیوارى نشسته بود که ناگاه شکاف خورد و صداى ریزش سختى بگوش رسید، مادرم با دست اشاره کرد و گفت : نه ، بحق مصطفى ، خدا بتو اجازه فرود آمدن ندهد، دیوار در هوا معلق ، ایستاد تا مادرم از آنجا گذشت ، سپس پدرم صد دینار از جانب او صدقه داد.
ابو الصباح گوید: روزى امام صادق علیه السلام از مادر پدرش یاد کرد و گفت : او صدیقه (بسیار راستگو، بود و در خاندان امام حسن علیه السلام زنى چون او دیده نشد

اصول کافى جلد ۲ صفحه ۳۷۲ روایت۱

امام صادق علیه السلام فرمود: جابر بن عبداللّه انصارى آخرین کس از اصحاب پیغمبر صلى للّه علیه و آله بود که زنده مانده بود و او مردى بود که تنها بما اهلبیت متوجه بود، در مسجد پیغمبر مى نشست و عمامه سیاهى دور سر مى بست و فریاد مى زد: یا باقر العلم ، یا باقر العلم ! اهل مدینه مى گفتند جابر هذیان مى گوید، مى گفت : نه بخدا من هذیان نمى گویم ، بلکه من از پیغمبر صلى للّه علیه و آله شنیدم مى فرمود: تو بمردى از خاندان من مى رسى که همنام و هم شمائل من است و علم را مى شکافد و توضیح و تشریح مى کند، این است سبب آنچه مى گویم .
راوى گوید: روزى جابر از یکى از کوچه هاى مدینه که در آن مکتب خانه ئى بود مى گذشت و محمد بن على علیه السلام (براى کارى ) آنجا بود (زیرا در هیچ روایت و تاریخى نرسیده که امام براى دانش آموزى بمکتب رود) چون جابر نگاهش باو افتاد، گفت : اى پسر پیش بیا، آمد، سپس گفت : بر گرد، او برگشت ، جابر گفت : سوگند بآنکه جانم در دست اوست که شمائل این پسر شمائل پیغمبر است ، اى پسر اسم تو چیست ؟ گفت اسمم محمد بن على بن الحسین است ، جابر بسویش رفت و سرش را بوسید و مى گفت : پدر و مادرم بقربانت ، پدرت رسولخدا صلى للّه علیه و آله سلامت مى رساند و چنین مى گفت .
محمد بن على بن الحسین هراسان بسوى پدر آمد و گزارش را بیان کرد، زین العابدین علیه السلام فرمود: پسر جان ، راستى جابر چنین کارى کرد؟ گفت آرى ، فرمود: پسر جان در خانه بنشین (زیرا او برخلاف تقیه رفتار کرد، چون دشمنان و مخالفین ترا خواهند شناخت و منزلت و کرامت ترا نزد خدا و پیغمبر خواهند دانست ، و بر تو حسد خواهند برد) سپس جابر در هر بامداد و پسین خدمتش مى رفت ، اءهل مدینه مى گفتند، شگفتا از جابر که در هر بامداد و پسین نزد این کودک مى رود، در صورتى که او آخرین کس از اصحاب رسولخدا صلى للّه علیه و آله است ! چیزى نگذشت که على بن الحسین علیه السلام درگشت . آنگاه محمد بن على باحترام مجالست جابر با پیغمبر صلى للّه علیه و آله نزدش مى رفت و مى نشست و از خداى تبارک و تعالى براى آنها حدیث مى کرد، اهل مدینه گفتند: ما جسورتر از این را ندیده ایم (زیرا با این کودکى از جانب خدا حدیث مى گوید) چون دید چنین مى گویند، از پیغمبر صلى للّه علیه و آله حدیث گفت ، اهل مدینه گفتند: ما دروغگوتر از این مرد را هرگز ندیده ایم ، از کسى بما حدیث مى کند که او را ندیده است ، چون دید چنین مى گویند از جابر بن عبداللّه حدیثشان گفت ، آنگاه تصدیقش کردند، در صورتى که جابر خدمت او مى آمد و از او دانش مى آموخت

اصول کافى جلد ۲ صفحه ۳۷۳ روایت ۲

ابو بصیر گوید: خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم و عرضکردم : شما وارث انبیاء بود و هر چه آنها مى دانستند مى دانست ؟ فرمود: آرى ، عرضکردم شما مى توانید مرده را زنده کنید و کور مادرزاد وپیس را معالجه کنید؟ فرمود: آرى باذن خدا. سپس فرمود: ابا محمد! پیش بیا. من نزدیکش رفتم ، آن حضرت دست بچهره و دیده من مالید که من خورشید و ادامه مطلب >>>

تصویر زیر کلیک نمایید

کلیک کنید تا به صفحه مورد نظر بروید

آرشیو سایت

بازدید سایت

افراد آنلاین : 4
تعداد کل مطالب : 447
بازدید امروز : 124
بازدید دیروز : 376
بازدید کل : 19982898