موضوعات سایت

برای تعجیل در فرج

من درهمه حـال از احوال پیـروانم آگاهم.امـام زمان(عج).

Loading ... Loading ...

ارزشیابی سایت

ارزیابی شما از سایت

Loading ... Loading ...

ورودی های سایت

برای ارزشیابی سایت،بفرماییدشما از کدام قشر جامعه هستید؟

Loading ... Loading ...

امام حسن.ع

حسن بن على علیهماالسلام در ماه رمضان در سال جنگ بدر که ۲ سال بعد از هجرت است متولد گشت و روایت شده که او در سال سوم هجرى متولد شد و در آخر ماه صفر سال ۴۹ هجرى وفات یافت و هنگام وفات ۴۷ سال و چند ماه داشت و مادرش فاطمه دختر رسولخدا صلى للّه علیه و آله است .
امام باقر علیه السلام مى فرمود: چون وفات امام حسن علیه السلام در رسید، گریه کرد، به او عرض شد، پسر پیغمبر! گریه مى کنى : در صورتى که نزد رسولخدا چنان مقامى دارى ؟! و پیغمبر درباره تو چنین و چنان فرموده ، و بیست بار پیاده به حج رفته اى ، و سه بار تمام دارائیت را نصف کرده ئى حتى کفشت را (و در راه خدا بفقرا داده ئى ). فرمود: من تنها براى دو مطلب مى گریم : بیم موقف (حساب روز قیامت یا از بیم خدا) و از جدائى دوستان

اصول کافى جلد ۲ صفحه ۳۶۰ روایت ۱


امام صادق علیه السلام فرمود: حسن بن على علیهماالسلام چهل و هفت ساله بود که وفات کرد و در سال ۵۰ هجرى بود و ۴۰ سال بعد از پیغمبر زندگى کرد.

اصول کافى جلد ۲ صفحه ۳۶۱ روایت ۲


ابوبکر حضرمى گوید: جعده دختر اشعث بن قیس کندى بحسن بن على علیهماالسلام و کنیز آن حضرت زهر داد، اما کنیزک زهر را قى کرد و اما امام حسن علیه السلام زهر در شکمش ماند و آماس کرد و در گذشت 

اصول کافى جلد ۲ صفحه ۳۶۱ روایت ۳


امام صادق علیه السلام فرمود: حسن بن على علیهماالسلام در یکى از سفره هاى عمره اش همراه مردى از اولاد زبیر بود که به امامتش معتقد بود، در یکى از آبگاهها، زیر درخت خرماى خشکى که از تشنگى خشک شده بود، فرود آمدند، در زیر آن درخت فرشى براى امام حسن انداختند و در برابرش فرشى براى زبیرى ، زیر درخت خرماى دیگرى ، زبیرى سر بالا کرد و گفت : اگر این درخت خرماى تازه مى داشت از آن مى خوردیم ، امام حسن فرمود: خرما میل دارى ؟ زبیرى گفت : آرى ، حضرت دست به سوى آسمان برداشت و دعا کرد به سخنى که من آن را نفهمیدم ، پس درخت سبز شد و بحال خود برگشت و برگ و خرما برآورد، ساربانى که مرکوب از او کرایه کرده بودند، گفت : بخدا، این جادو است ، امام حسن علیه السلام فرمود: واى بر تو، جادو نیست ، بلکه دعاى مستجاب پسر پیغمبر است ، پس به سوى درخت بالا رفتند و هر چه خرما داشت چیدند و آنها را کفایت کرد

اصول کافى جلد ۲ صفحه ۳۶۱ روایت ۴


امام حسن علیه السلام فرمود: خدا دو شهر دارد که یکى در مشرق و دیگرى در مغربست ، گرد آنها دیوارى از آهن است و هر یک از آنها یک میلیون در دارد و در آنجا هفتاد میلیون لغت است ، تکلم هر لغتى بر خلاف لغت دیگر است و من همه آن لغات و آنچه در آن دو شهر و میان آنهاست مى دانم و بر آنها حجتى جز من و برادرم حسین نیست

اصول کافى جلد ۲ صفحه ۳۶۲ روایت ۵


امام صادق علیه السلام فرمود: سالى حسن بن على علیهماالسلام پیاده به مکه رفت و پاهایش آماس کرد، یکى از غلامانش عرضکرد: اگر سوار شوى این آماس فرو نشیند، فرمود: نه ، وقتى به این منزل رسیدیم ، سیاه پوستى پیش تو آید و روغنى همراه دارد، تو از او بخر و چانه نزن ، غلام عرضکرد: پدر و ماردم قربانت : ما به هیچ منزلى وارد نشدیم که کسى آنجا باشد و این دوا را بفروشد، فرمود: چرا آن مرد در جلو تو است نزدیک آن منزل ، پس یک میل (۲ کیلومتر) راه رفتند، آن سیاه پوست پیدا شد.
امام حسن علیه السلام به غلامش فرمود: نزد این مرد برو و آن روغن را از او بگیر و بهایش را باو بده ، سیاه پوست گفت : اى غلام این روغن را براى که مى خواهى ؟ گفت : براى حسن بن على علیهماالسلام گفت : مرا هم نزد او ببر، پس به راه افتاد و او را خدمتش آورد، او به حضرت عرضکرد: پدر و مادرم قربانت ، من نمى دانستم که شما به این روغن احتیاج دارى ، اجازه بفرمائید بهایش را نگیرم ، زیرا من غلام شما هستم ، ولى از خدا بخواهید که بمن پسرى سالم (بدون نقص ) که دوست شما اهل بیت باشد روزى کند. زیرا من وقتى از نزد همسرم آمدم که درد زائیدن داشت ، حضرت فرمود: به منزلت برو که خدا پسرى بتو عطا فرموده و او از شیعیان ماست

اصول کافى جلد ۲ صفحه ۳۶۲ روایت ۶


تصویر زیر کلیک نمایید

کلیک کنید تا به صفحه مورد نظر بروید

آرشیو سایت

بازدید سایت

افراد آنلاین : 3
تعداد کل مطالب : 446
بازدید امروز : 186
بازدید دیروز : 450
بازدید کل : 19982206